تبلیغات
سینما - هم بم هم فجر
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !


پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
کدام یک را بیشتر دوست دارید




آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما

 

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز : [cb:stat_today_view]

بازدید های دیروز : [cb:stat_yesterday_view]

كل بازدیدها : [cb:stat_total_view]

كل مطالب : [cb:stat_total_post]

كل نظرات :

چهارشنبه 28 دی 1384
هم بم هم فجر

شجریان: خاكستر فراموشى را كنار بزنید

محمدرضا شجریان در جلسه خود با خبرنگاران كه روز گذشته در خانه هنرمندان برگزار شد

از مردم خواست خاكستر فراموشى را ازواقعه اى كه در سال ۸۲ براى مردم بم  پیش آمد كنار

بزنند. او مردم  و هنرمندان را براى تكمیل پروژه باغ هنر بم به كمك طلبید و اعلام كرد كه نام

 افراد و مبلغى كه به این پروژه كمك كرده اند در لیستى در سایت دل آواز قرار خواهد گرفت.

او درباره لزوم ساخت چنین مكانى كه در نگاه اول كمكى براى بهبودزندگى مردم بم به حساب

نمى آیدگفت:  ما با مشورت شوراى شهربم تصمیم گرفتیم این پروژه راآغاز كنیم.

به ما گفتند گروه هاى دیگر در حال ساماندهى  كارها  و برآوردن نیازهاى اولیه  مردم هستند

اما این وسط هنرفراموش شده است و شما باید آن را در این شهر احیا كنید وگرنه قصد ما 

كمك كردن از هر نوع  آن بود  حتى حاضر  بودیم  در این  شهر دارالایتام بسازیم.

سینما زندگى است(مسعود بهنود)

جشنواره بین المللى فیلم تهران در دو سال پایان عمر خود هیات انتخابى داشت كه جمعى از تخصص هاى مختلف بودند،از جمع مطبوعات من از گروه بازیگران عزت الله انتظامى واز جمع اهل گرافیك پدرشان كه مرتضى ممیز باشد.این هیات كار را جدى گرفته بود و ركاب نمى داد به سیستم ادارى تنبل و پرمدعایى كه خیلى دوست داشت  همه چیز را خیلى مهم و محرمانه جلوه دهد. سال ۵۷ از آن  طغیان كه در جامعه بود، سهمى به  جشنواره  رسید. دو فیلم، رسید از فیلمسازان  فلسطینى.  یكى از آنها شباهت غریبى  به یكى از ساخته هاى فرخ غفارى داشت. هیات  انتخاب دید و پسندید. اما  دو روز مانده به جشنواره دیده  شد كه در فهرست ها نام این دو فیلم نمى آید. همین شروع كشمكشى بود كه به استعفاى هیات انتخاب انجامید.

 وقتى سئوال كردیم دست ها به نوك بینى نزدیك شد كه هیس... گفتیم چرا مگر چه شده است؟ در پاسخ اشاره به آسمان شد. یعنى كه ازبالا فرمان رسیده است.اگرهم نرسیده بودسیستم ادارى ساخت كه كار را آسان كند. من استعفا دادم و زنگ به صدا در آمد و خبر به روزنامه ها كشید.جمع ما علاقه  ویژه اى به مسائل سیاسى نداشت. اصلاً حرفش سیاسى نبود، از جنس هنر و شاید هم عدالت جویى بود.  كارگردانى كارى فرستاده، هیات انتخابش آن را پسندیده، چرا باید حذف شود.

روز  پیش از برگزارى  جشنواره  كه  در پائیز  برپا  مى شد،  با ممیز از در ساختمان  جشنواره در خیابان تخت جمشید بیرون مى آمدیم مرد مرتبى كه هیچ شباهت به شخصیت هاى  ساواكى سینماى امروز نمى برد، آمد  جلو سلامى  كرد و كلاف سخن  گشود  و معلوم  شد از آن بالا  است. مى گفت  سخن از فلسطین  گفتن، یادآورى انقلاب و شورش كردن است و این روزهاى حساس بهتر دیده شد كه این فیلم ها به نمایش در نیاید. ما هم توضیح مى دادیم و او هى اصرار داشت كه بگویم سینما كارش آموزش است و جلوگیرى از بدآموزى. ناگهان ممیز ایستاد،با آن چشمان تركمنى،و سبیل پر پشت استادانه امامهربان گفت: شما صبح ها از كجا به خانه تان مى روید. مرد هاج و واج بود از این سئوال. ممیز ادامه داد مگر از توى خیابان ها رد نمى شوید، هر چه را هر كه باید بیاموزد آموخته است... هنر كه در خلاء زندگى ندارد... سینما هم بخشى از همین زندگى است...

اینها درس هایى بود كه انگار داشت در خیابان گفته مى شد. آن روزها درس ها همه خیابانى بود. مردم از لابه لاى  كلمات  گنج و دره جنى گلستان، گاو مهرجویى  و غزل كیمیایى چیزها مى شنیدند كه گاه  در وهم سازنده نمى گنجید.صحنه اى گشوده شده بود كه درذهن هیچ كارگردان نمى گنجید. مردم و زندگى، شورش كرده بودند، سینمانمى توانست نكند. چنین بود كه دانستیم شاعردرست گفت از شعرى كه زندگى است، اما سینماهم زندگى است. اصلاً هنر زندگى است.جشنواره فیلم، چه آن زمان كه محدود بود و نامى نداشت وچه بعد هاكه وسعت گرفت و فجر نامش شد واز پائیز به زمستان رخت بركشید،همین اندازه كه تلاطمى مى دهد به سامانه هاى هنرى كه گاه تصور مى رود كه سیستم ادارى دارد بدجورى از زندگى جدایش مى كند، مغتنم است.

این شتابى كه رگ خانواده سینمامى افتد،زندگى است.چنانكه همان كشمكش باید و نباید، مجوز و ضدمجوز، بازبینى و ضد حال اینها هم زندگى است. سینما نمى تواند از یاد ببرد كه ما در سال ۱۳۸۴ خورشیدى زندگى مى كنیم. سالى كه تابستانش انتخابات بود  سالى كه انتخاباتش شگفتى  آفرید. سالى كه از بهارش پیدا نبود.

اما سینما چه جشنواره اش پائیز باشد و چه زمستان، چه بهرام رى پور كه حقى به گردن این جشنواره دارد زنده باشد و چه نه، چه ممیز باشد كه براى پوسترش جوش بزند و چه نباشد، زندگى است.

منبع:شرق

 

نوشته شده توسط محمد ساعت 03:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()